من می گویم ولی
جمله ها نا تمام...
![]()
جاده به آخر رسید ولی من نرسیدم...
م.ح
آبان ماه 90
پاورچین پاورچین شب را دور میزنیم
نکند خورشید بیدار شود
شب دروغگوی خوبی می شود گاهی
که خیال کنی زندگی هنوز خوب است
که خاطره های جعلی را هنوز می شود رنگ زد
که فراموش کنی غم را همیشه می شود پیدا کردجایی درمیان جیب راست پالتویَت
یا چشمانِ توی قاب عکسِ دیوارِ اتاقت...
...
در هر شبِ من
در پایانِ تمامِ این جمله های نا تمام،
نمی دانم هایم در کنار هم می رقصند،
و من
کافر نمی شوم هرگز،ولی
دلم می خواهد یک رفیق باشد، یک کوچه...
ولی حرفی نه، صحبتی نه... من باشم، رفیق باشد و یک کوچه...آنقدر در سکوت برویم و برویم و برویم که دلتنگی ته بکشد...بغض ها تمام شود...آنقدر برویم و برویم که به هیچ جا نرسیم!
امشب
من هستم و یک فنجان...رفیقی نیست کوچه ای هم...ولی سکوت هست
نشسته هم آدم می تواند تا خیلی جاها برود،نشسته هم می تواند آنقدر برود و برود تا نرسد.
پ.ن: به قولِ ریحان هنوز هم گاهی میانِ آدم ها گم می شوم، هنوز آدم ها را بلد نشدم.
م.ح
آبان ماه 90
maybe oneday,
farther away,
i find myself in the mirror...
not now...
not here...
M.H / autumn 90
موریانه های دلم چوبِ نفهمیِ شان را می خورند...
می دانی چه می گویم؟
هرچه خوب تر باشی، مقصر تری!
م.ح / مهر ماه 90
دلِ گنجشکیِ من
دزدِ رویاها اگر تو را ربود
مرا ببخش
در امتدادِ افسونِ شب، خوابم برده بود...
م.ح / مهر ماه 90